تبليغاتX
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست...

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست...

کثیف ترین...

 

- من تو یه سایتی عضوم که توش می تونن poll بذارن و بقیه هم می یان نظراتشونو می گن.چند روز پیش دیدم یه سوال جالبی هست با جواب های جالب گفتم اینجا بنویسم شما ام ببینین:

سوال:به نظر شما کثیف ترین چیز در دنیا چیه؟:

- ادم خائن

- ادمی که خودشو گم کرده و برای دیگران ارزشی قائل نیست

- دروغ

- زندگی

-فریب

-جنگ و جنایت(این نظر منه)

-فاضلاب(!!!)

-بی وفایی

- خیانت

-دختر بازی(جالب اینه که اینو یه پسر نوشته بود!)

-خیانت

-dirty sex

-خیانت

-بی چشم و رویی

-دیکتاتوری و نژاد پرستی

-خیانت

-sex with animals

-دروغ

-تجاوز

-دورویی

-هوس

-تجاوز

-خیانت(ملت چه دل پری دارن!)

-دروغ

-هوس

-خیانت

-فیلترینگ(این فکر کنم از عشاق ارکات بوده!)

-ادما

-فیلترینگ

-فراموشیه انسانیت

- فقر(!!!)

-دروغ

-جوراب(:(( )

-سو استفاده کردن از اعتماد دیگران

- احمدی نژاد

- مرد هیز(!!!)

-سنگدلی

-خیانت

-دختر(!!!! این دیگه خیلی حرفه!)

جالب بود. اغلب بچه ها تو دروغ و خیانت با هم موافق بودن.شما چی میگید؟؟؟؟

 

- من یه داستان نوشتم می خواستم تو این پست بذارم ولی منتظرم تا به دوستان نویسندم نشون بدم بعد بذارم اینجا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 16:20  توسط ترانه  | 

نمی خواستم اپ کنم ولی موضوع مهمیه:

 دختري به كليه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي بكنند خواهش ميشود خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتواتنيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 14:50  توسط ترانه 

 

-الان مهسا داره اپ می کنه گفتم منم بیام اپ کنم عقب نمونم.کسری هم رو خطه فکر کنم اونم قصد شوم اپ کردن داره.ما هم کم نمی یاریم!:دی:دی:دی

-یه شعر نوشتم از سهراب تو پست قبلی کامنتش کم بود!یعنی اینجوری بنویسم بهتره؟؟؟؟؟

- بازی با پرتغال بهتر از بازی با مکزیک بود.راستی می دونستین علی دایی دوتا بنز هدیه داده به رهبر معظم انقلاب؟؟؟؟(الله اکبر!!!!!)

- من امروز فیلم از کرخه تا راین رو دیدم....نگو اووووووووووووووووووو...خودم می دونم قدیمیه ولی خیلی عالی بود...کلی اب غوره گرفتم...موسیقیش جالب بود.

- من فکر می کنم استاد سپهری تنها کسیه که من از ته قلبم بهش احترام می دارم.می گن تا مدت ها کنار قبرش شقایق می روییده.خوش به حالش!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 23:36  توسط ترانه  | 

سهراب سپهری...

 

صدا کن مرا

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است...

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 14:34  توسط ترانه  | 

من روزی خواهم امد...


-مدرسه تموم شد!من دیپلم گرفتم!(شاهکار کردم!!!!)از اول سال منتظر بودم زودتر تموم شه ولی روزه اخر دلم گرفت.اخه سال بعد مرضیه و سارا نیستن.کلی دلم تنگ می شه واسه خل و چل بازیامون واسه گیرایی که خانوم رسولی به سارا می داد!واسه روزایی که قرار می ذاشتیم درس نخونیم!واسه اون روز که همه با هم غایب کردیم و فرداش دبیر نفرستادن سرمون!:(( و من اعتراف می کنم که همه ی معلمام رو دوست دارم و دلم واسه همشون تنگ می شه به خصوص برای اقای الیاسی که اگه نبود نمی دونم درس مزخرفی مثل زبان فارسی رو چه جوری پاس می کردم!

-بازیه ایرانو دیدم البته با مکافاته بسیار و فقط نیمه ی دوم و بدترین لحظه ها!من شکی ندارم که دایی فوتبالیست بزرگیه و زمانی که افتخار افرینی کرده رو یادم نمی ره ولی فکر می کنم بهتره جاش رو به یکی دیگه بده.۹۰ دقیقه دویدن کاره هر کسی نیست!(این جمله ی بابامه!:دی)میرزاپورم اشتباه کرد اشتباهه بزرگیم کرد ولی نمی دونم چرا ما ایرانیا عادت داریم هر کس یه کاره اشتباهی می کنه همون یه کارش یادمون میمونه و کلهم شخصیت طرفو به گند می کشیم!میرزاپور دروازه بان بدی نیست!

-فکر کنم استعداد مامانم در منم اثر کرده این شعر رو چند شب قبل گفتم:

من روزی خواهم امد

من وقتی می ایم که رنگها مرا صدا زنند

من وقتی می ایم که شکوفه های سیب دوباره برویند

و وقتی دشت ها پر از شقایق شوند

من وقتی می ایم که تک رنگ زمستان

جایش را به هفت رنگ بهار داده باشد

و با اوازی نو خواهم امد

من قدم هایم را روی برف به جا نمی گذارم

و تکیه ام را به درختان بی برگ زمستان نمی دهم

من قدم هایم را روی خاکی می گذارم که از ان میخک و داوودی می روید

و تکیه ام را به کوهی می دهم که پر از قاصدک است

من روزی خواهم امد...

(دوستان توجه داشته باشید که من استاد سپهری نیستم!!!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 18:12  توسط ترانه  | 

 

- من یکم بی انصافی کردم در مورد دوستام!! من باید می گفتم دوستام یادشون نبود به جز یاسمن-بیتا-یاسمین-نصیر و مهسای عزیز که کلی شرمنده کرد منو!

-"تو قول دادی دیگه نیای تو خوابم..."لعنتی چرا دست از سرم بر نمی داری؟؟؟

- امروز نمره ها رو اعلام کردن خیلی جالب بود من ادبیات که درس تخصصیم هست رو ۲۰ شدم دین و زندگه رو شدم ۱۷.۷۵! البته اصلا از کم شدن نمره ی دینی ناراحت نمی شم.

- زندگی می تونه شیرین باشه ولی باید خودت بخوای!

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 19:48  توسط ترانه  | 

17 ساله

 

-امروز تولدمه.یه ۳ ساعتی هست به دنیا اومدم!هیچ کدوم از دوستام یادشون نبود به غیر از یکیشون که اونم از تو اورکات دیده بود.وقتی ام که گفتم تولدمه همشون گفتن اه ه ه ه ه ه ما یادمون بودا! ولی مهم نیست."گاهی تنهایی صورتش را به پس پنجره میچسپاند!"(همیشه!)اینم مهم نیست !

 

-امتحان زبان دادم فکر کنم اگه "کوری"از ژوزه ساراماگو رو می دادن بهتر ترجمه می کردم تا این مزخرفایی که داده بودن.

 

-"مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد...و من سالها مذهبی بودم بی انکه خدایی داشته باشم...!"سهراب...(بدون شرح!)

 

-من چند روزه دارم رو متن شعر "خوشگلا باید برقصن" فکر می کنم.از استادان محترمی که به این وبلاگ میان خواهش می کنم به من کمک کنید که ببینم اخرش که چی؟؟؟!!!

 

چندتا مطلب قبل یه سوال کرده بودم که چرا یه زیبای بی شعور ارزشش بیشتر از یه انسان با شعوره که حالا خیلی ام زیبا نیست.می خواستم بگم برا اونایی که از این اندیشه طرفداری کرده بودن لطف کنن کتاب "افسون سبز" رو از تکین حمزه لو رو بخونن.گرچه خودم خوندن این رمان ها رو ترک کردم ولی این افراد فکر کنم از اینا خوششون بیاد!

 

ترانه ی ۱۷ ساله و ۳ ساعته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 14:7  توسط ترانه  | 

مجموعه حرفها...

 

- چند روز دیگه تولدمه ولی اصلا احساس نمی کنم ...تنها احساسی که دارم اینه که چقدر زود می گذره!

- قالب وبلاگ و عوض کردم از سیاهی در اومد ولی بازم عوض می کنم چون دلم به ۴تا دونه رنگ خوش نمی شه.

-می دونین فکر می کنم عشق مثل چاه می مونه هر چقدر عمیق تر باشه و تو هر چه قدر بیشتر توش بری در اومدن ازش سخت تره.

-ارنست همینگوی یه اثر داره به اسمه "پیرمرد و دریا" که توش می گه:"انسان برای شکست افریده نشده است.او ممکن است نابود شود اما شکست نمی خورد."و تو یه کتابه دیگه اش به اسمه"زنگ ها برای که به صدا در می ایند"می گه:مرگ هر انسان جانم را می کاهد...چرا که با تمام بشر در هم امیخته ام و بدین سان هرگز نمی پرسم که ناقوس برای که می نوازد چرا که می دانم برا توست"

حالا همین نویسنده ی ارزشمند امریکایی در ۲ جولای ۱۹۶۱ تو زیر زمینه خونش خودشو می کشه!این شکسته یا نابودی؟؟؟؟

-نظرتون راجع به شعر سال ۲۰۰۰ چیه؟به نظر من که باید اسمه شعرشو می ذاشت سال ۲۰۰۰ به بعد!

-این مدل جدید شونصد موضوعی اپ کردنم از "حرف"یا به قوله خودم"ازادی پس از بیان"(تحریف!)یاد گرفتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 17:17  توسط ترانه  | 

-Going Under -Nor I

 

Now I will tell you what I've done for you
50 thousand tears I've cried
Screaming Deceiving and Bleeding for you
And you still won't hear me
(I’m going under)
Don't want your hand this time I'll save myself
Maybe I'll wake up for once
Not tormented daily defeated by you
Just when I thought I'd reached the bottom
I'm dying again

I'm going under
Drowning in you
I'm falling forever
I've got to break through
I'm going under

Blurring and Stirring the truth and the lies
So I don't know what's real and what's not
Always confusing the thoughts in my head
So I can't trust myself anymore
I'm dying again

I'm going under
Drowing in you
I'm falling forever
I've got to break through

So go on and scream
Scream at me I'm so far away
I won't be broken again
I've got to breathe I can't keep going under


پرنده مردنیست ولی پروازش رو به خاطر می سپاریم.ما هم مردنیم ولی چی رو باید از ما به خاطر بسپارند؟

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 8:45  توسط ترانه  | 

خسته ام

 

خسته شدم.


 

خیلی خسته شدم.


 

دیگه حوصله هیچی رو ندارم.


 

"تا بینهایت زیر صفر"


 

هر لحظه که می گذره محبت به خلق الله  جاش و به نفرت می ده.


 

I'm Going Under


 

از دوستام از حرف زدن دوست داشتن حرف زدن خندیدن از همه متنفرم می  فهمی؟


 

به پوچی محض رسیدم.هیچی وجود نداره زندگی پست ترین چیزاست.


 

Everybody's Fool


 

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 13:29  توسط ترانه  | 

به من بگید چرا...

من یه سوال برام پیش اومده ازتون می خوام واسه من رفع ابهام کنید:

چرا هر کسی خوشگل تره به هر کس و هر چیزی که

می خواد می رسه؟؟؟چرا اونی که دانشش و شعورش

بیشتره کمتر از یک زیبای بی شعور ارزش داره؟؟؟؟؟

 

همه جواب بدین و منو روشن کنید... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 16:30  توسط ترانه  | 

تا کجا باید سفر کرد؟

 

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
اره بابا خفن گیر دادم به ابی اگه شما ام دوشنبه امتحان عربی داشتید سعی می کردید بهش فکر نکنید تا افسردگیه روحی نگیرید.!
+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 14:18  توسط ترانه  | 

محتاج

 

 

امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست

MySpace Layouts

نیمدی ام به درک از خریت خودته!


+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:4  توسط ترانه  | 

صدام کردی...

 

تو از متن کدوم روءیا رسیدی،که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و،نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر روءیا،صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
من از من مردم و پیدا شدم باز

از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رهاشی

صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز

MySpace Layouts

 

ایرج جنتی عطایی-(الان ساعت ۷ صبحه! زده به سرم!فردا ام امتحان جغرافی دارم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 8:0  توسط ترانه  |